بدون شرح؟
|
اگر عشق نبود |
|
از غم خبری نبود اگر عشق نبود بی رنگ تر از نقطه ی موهومی بود از آینهها غبار خاموشی را در سینهی هر سنگ دلی در تپش است بی عشق دلم جز گرهی کور چه بود؟ از دست تو در این همه سرگردانی |
|
تقصیر عشق بود |
|
باران گرفت نیزه و قصد مصاف کرد گویی که آسمان سر نطقی فصیح داشت تا راز عشق ما به تمامی بیان شود جایی دگر برای عبادت نیافت عشق اشراق هر چه گشت ضریحی دگر نیافت تقصیر عشق بود که خون کرد بیشمار |
|
رفتن، رسیدن است |
|
موجیم و وصل ما، از خود بریدن است تا شعله در سریم، پروانه اخگریم ما مرغ بی پریم، از فوج دیگریم پر میکشیم و بال، بر پردهی خیال ما هیچ نیستیم، جز سایهای ز خویش گفتی مرا بخوان، خواندیم و خامشی بی درد و بی غم است، چیدن رسیده را اسفند ۶۴ |