شعر روشن سليماني: تو بگو معني اين شعر چيه؟؟؟

چه كسي از نفس صبح سحر خيز تر ست؟    

             

                      و چرا غربت شب ، وسوسه انگيزتر است؟

 

خون خورشيد به دستان شفق مي ريزد  

 

                            چه كسي گفت كه شمشير فلق تيزتراست ؟

 

كام فرهاد، به جز تلخي شيرين نچشد 

 

                            زهر، گاهي زعسل نيز دل آويزترست

 

من به بي رحمي چشمان تو عادت كردم   

 

                            تيغ ابروي تو از حرمله چنگيز ترست

 

پشت اين خنده ي مستانه دلي غمگين ست  

 

                              خنده تلخ تو از گريه غم انگيز ترست

 

روشن سلیمانی


این خیمه ی شماست که آتش گرفته است ؟

یا خانه ی خداست که آتش گرفته است ؟

چشمان جبرئیل به خشکی نشسته اند

این چشمه ی بقاست که آتش گرفته است

قرآن شنیدنی است زسربرفراز نی

تفسیر « هل أتی » است که آتش گرفته است

این ناله های کیست که ازعرش می رسد

بال فرشته هاست که آتش گرفته است

خون خداست  این که به خون آرمیده است

یاعرش کبریاست که آتش گرفته است

این خیمه گاه نیست که این قبله گاه ماست

این خانه ی خداست که آتش گرفت

شعری از : روشن سلیمانی

 

حیدر نیست
دیگر هوای روزهای جبهه در سر نیست
آن «روزهای از خدا سرشار» دیگر نیست
ما مانده‌ایم و خاطرات زخمی دیروز
ماییم و چشمانی که از عشق خدا، تر نیست
یارب کجا رفتند آن مردان شیرافکن
در بوستان نام و نشانی از صنوبر نیست
مردم! چه شد دلواپسی‌هامان برای هم
دیگر برادر با برادر هم برادر نیست
هر چند رفت آن روزهای آتشین، اما
خیبر فراوان فراوان است، حیدر نیست!