شعری از : روشن سلیمانی
حیدر نیست
دیگر هوای روزهای جبهه در سر نیست
آن «روزهای از خدا سرشار» دیگر نیست
ما ماندهایم و خاطرات زخمی دیروز
ماییم و چشمانی که از عشق خدا، تر نیست
یارب کجا رفتند آن مردان شیرافکن
در بوستان نام و نشانی از صنوبر نیست
مردم! چه شد دلواپسیهامان برای هم
دیگر برادر با برادر هم برادر نیست
هر چند رفت آن روزهای آتشین، اما
خیبر فراوان فراوان است، حیدر نیست!
+ نوشته شده در دوشنبه چهارم بهمن ۱۳۸۹ ساعت 20:24 توسط (تنها)
|
بزرگترین هدیه جهان امروز سکوت است؟